تبليغاتX

به حرمت باران, هر گونه کپي برداري, ولو دوستانه, مجاز نـيـسـت

ماُمن بدون سقف

88/05/30

یه جا که وقتی دلت میگیره....

خوب معلومه بازم چرا اینجام !

معمولا دلایلی که میام اینجا اینان: تنهایی ... افسردگی .... شکست...

امروز ۲تا شو احساس میکنم...

هم تنهام هم دارم کم کم افسرده میشم!

تنهایی تنهایی!

شایدم من زیاد نازک نارنجی ام!

وای خدای من! چقدر ضعیف!

شایدم اینا همه یه مرحله از زندگیه عجیبه منه!

حقم داره! من که ماله خودم نیستم!

فقط کارای کثیفم میمونه پای من!

حتی اون یه ذره کار مفید هم وظیفه بوده...!

همیشه دنبال یکی بودم که نجاتم بده از تنهایی!

ولی کور بودم و نمیدونستم و نمیدیدمو نمیشنیدم که یکی با تمام وجود اسممو داد میزنه!

نگام میکنه...

هر وقت میخواست میتونست حالمو به خاطره خودخواهیهام بگیره ...

تو تابستون واسم افتاب و درخشان کرد... تا با عشقش گرمم کنه ...

تو پاییز برگارو فرش پام کرد ... تا صدای گرمشو نشونم بده...

تو زمستون بارون رو برام فرستاد ... تا با سر دادن قطره هاش رو لبام اجازه بده طعم لبهای عشق رو بچشم!

بهار رو هم که نگو.....

ولی من چی؟!

هیچی نفهمیدم....

هیچی... همیشه احساس میکردم یه نوع نیروی عجیب تو خودم دارم... اما بلد نبودم ازش استفاده کنم....

حالا میفهمم که همه دارنش .. و همه بلد بودن ازش استفاده کنن به جز من...

اون عشقه...

من همیشه دنبال کسایی بودم که من و میروندن...

و حالا میفهمم چرا....

چون هر کاری کنی یه روز سرت میاد !

رمضان در راه است!

باز هم ربنا...

باز هم بوی نون دم اذان....

کمکم کن ای که مرا توانا ساختی که قلم در دست بگیرم و بنویسم از عشق که هرگز ندانستم ان چیست... و فقط ادعا بود!

 


11:20 PM | رگبار |

88/04/19

به نام ایزد دانا

همیشه هرجا میرسیدم ...

هر جا پامو میذاشتم...

دنبال یه شخص زیبا میگشتم که واسه خودم اسطورش کنم! یعنی قیافه مهم ترین چیز بود واسم. سعی میکردم به دستش بیارم . اکثرا هم موفق میشدم ولی نمیتونستم رابطه برقرار کنم . و طرف منتظر یه سلام ساده ازم بود تا شروع کنه .

ولی همیشه یه چیزایی بودن که جلومو میگرفتن .

یه دفعه اون چیز میتونست شعن و شخصیتم باشه که من اهلش نیستم و از این حرفا...

یه دفعه هم اینکه این یارو واسه من نیست اونی که باید بیاد خودش یه روز میاد!!

و خیلی چیزای دیگه...

ولی اون دوتا اکثرا بیشتر مواقع رو پوشش میدادن.

خوشحالم که این چیزا نجاتم میداد!! آره! نجات !

چون دیگه فهمیدم کی هستم.

هیچی نیستم.

ولی کسایی هستن که از من هم هیچ ترن پس بهتره نذارم ازم بزنن جلو!

یا یه کسایی رو که جلو ترن رو بگیرم!

همیشه دوست داشتم فرو تن باشم . اما هیچ وقت نتونستم وقتمو صرف اینکار کنم چون کارای با ارزشتری داشتم.

این یه جمله ی معروفه!

ــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن: یه روز پیدا میشی!

پ.ن: اینو به تو میگم که بیشتر بدونی:         خدا داناست!!


1:29 AM | رگبار |

88/04/15

!!

آخه خدا جوون چرا هیچ کی نیست!!

بابا آخه منم آدمم!

منم یکی میخوام!!


11:34 PM | رگبار |